يه روز كه با بچه ها داشتيم مي رفتيم مدرسه ، توي راه به يه گروه از دخترها برخورديم كه اونا هم داشتن مي رفتن مدرسه .ما چهار نفر بوديم و اونا هم كه از روبرو مي امدن چهار نفر بودن واسه همين ما پسرا به شوخي اونا رو بين خودمون ارث بخشي كرديم . سهم من از اون گروه يه دختر خوشگل سبزه بود كه قد نسبتأ كوتاهي داشت . با برخوردهاي مكررما با اون گروه دخترا كم كم عادت كرده بوديم به ضيد طرف خانومش مي گفتيم تا اينكه يه روز يكي از بچه ها گفت : ما كه بين خودمون با اونا دوستيم چرا واقعأ بهشون پيشنهاد نكنيم ؟ همه كه خوشمون امده بود قرار گذاشتيم امتحان كنيم و چون همون خوشتيپ و با حال بوديم و از اون طرف كلي از دخترا پا مي دادن اما هيچكدوم از ما اهل دختر بازي نبوديم واسه همين بچه ها اطمينان داشتن كه پيشنهادمون قبول ميشه.دردسرتون ندم كه پيشنهاد همه قبول شد جز من.بهانه فهيمه (اسم طرف من) اين بود كه من مي خوام درس بخونم و لي اگه يه پسر تو زندگي من وارد بشه ديگه نمي تونم درس بخونم واسه همين پشنهادمنو رد كرده بود .بابت اين كارش ازش خيلي شاكي شده بودم و يه دو سه روزي با بچه ها بيرون نرفتم . بچه ها كه فكر كرده بودن من بخاطرفهيمه دپرس شدم مي خواستن برن با هاش صحبت كنن تا پيشنهادمنو قبول كنه . اما من كه به چيزي جز انتقام فكر نمي كردم ازشون خواستم از دوستاشون واسه پارتي اخر هفته دعوت كنند و حتما فهيمه رو هم بيارن . اون بيچاره ها هم فكر كردن كه من مي خوام تو پارتي مخشو بزنم واسه همين قبول كردن .
خونه اي كه قرار بود كه پارتي توش برگذار بشه مال رفيق فابريك من بود كه مامانو باباش رفته بودن اروپا واسه ديدن اون يكي پسرشون و يه دو سه ماهي خالي و در اختيار ما بود. منم رفتم پيششو بهش گفتم اون اتاق ته باغ هنوز خاليه؟ اونم گفت: اره نكنه مي خواي بياي اجاره نشيني. منم ماجراي فهيمه رو براش توضيح دادم و گفتم هر وقت خواست بره دستشوئي بگو دستشوئي هاي داخل خرابه و بايد بره ته باغ و ازش بخواه كه اگه تنها مي ترسه همراهيش كني. بنده خدا دوستم هر چي التماس كرد تا بهش بگم مي خوام چي كار كنم نگفتم كه نگفتم .
بالاخره شب پارتي رسيد و مهمونا سرو كله شون پيدا شد .اول يه گروه از پسرا امدن بعد يه گروه از دخترا امدن .من همينطور منتظر بودم ببينم فهيمه هم مياد يا نه كه بالاخره امد . همه فكر مي كردن من الان مي رم پيشوازش اما من تحويلشم نگرفتم يه شيشه سون اب گذاشته بودم وسط شيشه هاي مشروب (چون من مشروب نمي خورم) . رفتم نوشابه رو باز كردم و دادم بالا و خيلي خشك با همشون دست دادم فقط فهيمه دست نداد نه با من نه با هيچ كس ديگه
يه نيم ساعتي از پارتي گذشت بچه ها كم كم مست شده بودن و داشتن به سرو كول هم بالا مي رفتن ،يكي لباي دوست پسرشو مي خورد ،يكي سينه هاي دوست دخترشو مي ماليد ، خلاصه ، يه بازار شامي شده بود كه بيا ببين و تنها نفري كه تنها نشسته بود فهيمه بود كه حتي مانتو و روسريشو در نياورده بود. منم از فرصت استفاده كردم يه پيك سنگين ودكا ريختم توي ليوان و در حاليكه خودمو به مستي زده بودم رفتم جلوشو و ليوانو بهش تعارف كردم . اونم كه جا خورده بود با خجالت گفت: من مشروب نمي خورم . منو ميگي انگار بهم فحش ناموسي داده باشن قات زدم كه يكي از دوستاش كه هنوز كاملا مست نشده بود گفت:ازش بگير كه اون الان نمي فهمه ممكنه كار دستت بده .فهيمه گفت:اخه من تا حالا نخوردم .دوستش گفت : يكدفعه عيبي نداره مستت نمي كنه فهيمه ليوانو از دستم گرفتو يهو سر كشيد كه يه دفعه حالت تهوع بهش دست داد .خواست بره سمت دستشوئي كه صاحب خونه پريد جلوشو طبق نقشه فرستادش ته باغ و منم پشت سرش راه افتادم .وقتي از دستشوئي در امد يهو تا منو ديد جا خورد اما به روي خودش نياورد و خواست از كنارم همينطوري رد بشه .منم دستمو گذاشتم رو شونش و تا خواست حرفي بزنه هلش دادم تو اتاق و خودمم رفتم توو درو پشت سرم بستم .فهيمه كه حسابي ترسيده بود و از ترس زبونش بند امده بود با لكنت گفت :مي خواي چي كار كني ؟ منم كه سرشار از حس انتقام بودم با خنده كفتم : اگه اذيت نكني زود تموم ميشه و خودمو انداختم روش . اول يك كم مقاومت كرد ولي بالاخره تسليم شد. منم اول رو سري و مانتوشو در اوردم و كم كم لختش كردم تا فقط شرت و كرست تنش بود .وقتي امدم كرستشو در بيارم نذاشت منم كه حسابي حشري شده بودم بزور كرستشو در اوردمو شروع كردم به خوردن سينه هاش ، واي كه چه خوشمزه بود. كم كم اونم حشري شد و وقتي مي خواستم ازش لب بگيرم انگاري از خدا مي خواست ،همچين لباي منو مي خورد كه خودم كف كردم . وقتي حسابي سينه ها و لبهاشو خوردم رفتم سراغ كس قشنگش و چون حسابي از كس ليسي بدم مياد با دست يك كم كسشو كه حالا حسابي خيس شده بود مالوندم . ديگه حسابي حشري شده بود ، منم از پشت برش گردوندمو سر كيرمو گذاشتم دم سوراخ كونش و اروم فشار دادم اما كونش خيلي تنگ بودو خيلي سخت تو ميرفت .يك كم كه تو بردم دادش در امد و مدام مي گفت:خيلي درد داره ، درش بيار ولي من مي خواستم همشو بكنم تو كون خوشگلش واسه همين چهار دستو پاش كردم و كيرمو دم سوراخش تنظيم كردم بعد پاهامو پشت پاهاش قفل كردم ، با دودستمم سينه هاشو گرفتم و يه دفعه و با يك فشار كيرمو فشار دادم تو كه گريه اش در امد و همطور كه گريه مي كرد مي گفت: داره كونم پاره مي شه ،درش بيار ديگه اما من كه تازه حشري شده بودم مي خواستم بقيه كيرمو بكنم توش واسه همين گفتم:يك كم خودتو شل بگيرتا درش بيارم اما همين كه خودشو شل كرد تا ته كردم تو كه از درد زيرم بيهوش شد منم كه ارضا شده بودم ابمو ريختم تو كونش و كيرمو در اوردم .كونش يك كم خوني شده بود . وقتي لبا سامو تنم كردم كم كم داشت به هوش مي امد منم ولش كردمو امدم تو پارتي. ده دقيقه بعد اونم امد اما يك كم مي لنگيد و از اون روز به بعدم اونو نه توي پارتي ها ديدم نه تنها توي خيابون
خونه اي كه قرار بود كه پارتي توش برگذار بشه مال رفيق فابريك من بود كه مامانو باباش رفته بودن اروپا واسه ديدن اون يكي پسرشون و يه دو سه ماهي خالي و در اختيار ما بود. منم رفتم پيششو بهش گفتم اون اتاق ته باغ هنوز خاليه؟ اونم گفت: اره نكنه مي خواي بياي اجاره نشيني. منم ماجراي فهيمه رو براش توضيح دادم و گفتم هر وقت خواست بره دستشوئي بگو دستشوئي هاي داخل خرابه و بايد بره ته باغ و ازش بخواه كه اگه تنها مي ترسه همراهيش كني. بنده خدا دوستم هر چي التماس كرد تا بهش بگم مي خوام چي كار كنم نگفتم كه نگفتم .
بالاخره شب پارتي رسيد و مهمونا سرو كله شون پيدا شد .اول يه گروه از پسرا امدن بعد يه گروه از دخترا امدن .من همينطور منتظر بودم ببينم فهيمه هم مياد يا نه كه بالاخره امد . همه فكر مي كردن من الان مي رم پيشوازش اما من تحويلشم نگرفتم يه شيشه سون اب گذاشته بودم وسط شيشه هاي مشروب (چون من مشروب نمي خورم) . رفتم نوشابه رو باز كردم و دادم بالا و خيلي خشك با همشون دست دادم فقط فهيمه دست نداد نه با من نه با هيچ كس ديگه
يه نيم ساعتي از پارتي گذشت بچه ها كم كم مست شده بودن و داشتن به سرو كول هم بالا مي رفتن ،يكي لباي دوست پسرشو مي خورد ،يكي سينه هاي دوست دخترشو مي ماليد ، خلاصه ، يه بازار شامي شده بود كه بيا ببين و تنها نفري كه تنها نشسته بود فهيمه بود كه حتي مانتو و روسريشو در نياورده بود. منم از فرصت استفاده كردم يه پيك سنگين ودكا ريختم توي ليوان و در حاليكه خودمو به مستي زده بودم رفتم جلوشو و ليوانو بهش تعارف كردم . اونم كه جا خورده بود با خجالت گفت: من مشروب نمي خورم . منو ميگي انگار بهم فحش ناموسي داده باشن قات زدم كه يكي از دوستاش كه هنوز كاملا مست نشده بود گفت:ازش بگير كه اون الان نمي فهمه ممكنه كار دستت بده .فهيمه گفت:اخه من تا حالا نخوردم .دوستش گفت : يكدفعه عيبي نداره مستت نمي كنه فهيمه ليوانو از دستم گرفتو يهو سر كشيد كه يه دفعه حالت تهوع بهش دست داد .خواست بره سمت دستشوئي كه صاحب خونه پريد جلوشو طبق نقشه فرستادش ته باغ و منم پشت سرش راه افتادم .وقتي از دستشوئي در امد يهو تا منو ديد جا خورد اما به روي خودش نياورد و خواست از كنارم همينطوري رد بشه .منم دستمو گذاشتم رو شونش و تا خواست حرفي بزنه هلش دادم تو اتاق و خودمم رفتم توو درو پشت سرم بستم .فهيمه كه حسابي ترسيده بود و از ترس زبونش بند امده بود با لكنت گفت :مي خواي چي كار كني ؟ منم كه سرشار از حس انتقام بودم با خنده كفتم : اگه اذيت نكني زود تموم ميشه و خودمو انداختم روش . اول يك كم مقاومت كرد ولي بالاخره تسليم شد. منم اول رو سري و مانتوشو در اوردم و كم كم لختش كردم تا فقط شرت و كرست تنش بود .وقتي امدم كرستشو در بيارم نذاشت منم كه حسابي حشري شده بودم بزور كرستشو در اوردمو شروع كردم به خوردن سينه هاش ، واي كه چه خوشمزه بود. كم كم اونم حشري شد و وقتي مي خواستم ازش لب بگيرم انگاري از خدا مي خواست ،همچين لباي منو مي خورد كه خودم كف كردم . وقتي حسابي سينه ها و لبهاشو خوردم رفتم سراغ كس قشنگش و چون حسابي از كس ليسي بدم مياد با دست يك كم كسشو كه حالا حسابي خيس شده بود مالوندم . ديگه حسابي حشري شده بود ، منم از پشت برش گردوندمو سر كيرمو گذاشتم دم سوراخ كونش و اروم فشار دادم اما كونش خيلي تنگ بودو خيلي سخت تو ميرفت .يك كم كه تو بردم دادش در امد و مدام مي گفت:خيلي درد داره ، درش بيار ولي من مي خواستم همشو بكنم تو كون خوشگلش واسه همين چهار دستو پاش كردم و كيرمو دم سوراخش تنظيم كردم بعد پاهامو پشت پاهاش قفل كردم ، با دودستمم سينه هاشو گرفتم و يه دفعه و با يك فشار كيرمو فشار دادم تو كه گريه اش در امد و همطور كه گريه مي كرد مي گفت: داره كونم پاره مي شه ،درش بيار ديگه اما من كه تازه حشري شده بودم مي خواستم بقيه كيرمو بكنم توش واسه همين گفتم:يك كم خودتو شل بگيرتا درش بيارم اما همين كه خودشو شل كرد تا ته كردم تو كه از درد زيرم بيهوش شد منم كه ارضا شده بودم ابمو ريختم تو كونش و كيرمو در اوردم .كونش يك كم خوني شده بود . وقتي لبا سامو تنم كردم كم كم داشت به هوش مي امد منم ولش كردمو امدم تو پارتي. ده دقيقه بعد اونم امد اما يك كم مي لنگيد و از اون روز به بعدم اونو نه توي پارتي ها ديدم نه تنها توي خيابون
